1- این حرف درستی است که مقاله و مطالب روزنامه ای ماندگاری ندارد . شاید تعداد مقاله هایی که کسی انتخاب کرده ، بریده و آنها را نگه داشته باشد خیلی قابل اعتنا نباشد . بر عکس کتاب که ماندگار و قابل مراجعه مکرر است و می شود با آن پژوهش و تحقیقی را کامل و مستند کرد. البته این را هم قبول دارم که خوشبختانه در این دوره ، با توجه به اینکه همه روزنامه ها و بسیاری از مجلات و مطبوعات ، نسخه اینترنتی هم دارند و مطالب آنها روی محیط وب قابل دریافت و ارجاع است ، قابلیت ماندگاری مقالات هم تا حد زیادی افزایش یافته است اما هنوز هم تا در این زمینه بخواهد به پای کتاب برسد راه زیادی دارد .
2- سال پیش در همین هنگامه ها با خودم عهد کردم سه کتابی که مدتهاست مطالب آن در ذهنم نقش بسته و بسیاری از آنها را مکتوب یا تدریس کرده ام ، تنظیم و تدوین کنم و برای چاپ بفرستم . در بسیاری از کلاسها هم دوستان متن دروس را می خواهند و من هنوز نتوانسته ام این فرصت را پیدا کنم که بنشینم و یکی دو ماهی وقت بگذارم تا آنها را آماده کنم. از طرفی محیط وب و بخصوص گودر با توجه به جذابیتهای دریافت آخرین مطالب و نوشته های خواندنی و قابل تأمل، وقت زیادی از من می گیرد که ارزش آن به اندازه ارزشی نیست که لازم است برای آماده کردن کتابهایم صرف کنم . اگر پیش خودمان بماند رئیسمان هم خیلی راضی نیست که از رایانه محل کار به گودر بازی و وبلاگ به روز کردن و کارهای شخصی اینچنینی بپردازم که البته کاملاً منطقی است چرا که بخش زیادی از وقتی که باید برای کار گذاشته شود ،به این ترتیب هدر می رود و وقتی فکر می کنم که چطور نسبت به یک ده ریالی بیت المال حساسیت نشان می دهیم اما نسبت به وقت و وسایل آن دقت نمی کنیم ، پیش خودم شرمنده می شوم .
3- خب دیگر . معلوم شد چه می خواهم بگویم . بله . در مدت تعطیلات نوروزی خوشبختانه کتاب "آینه های شکسته" ام را که سفرنامه مفصل من از نخستین زیارتی است که پس از پایان جنگ با روادید رسمی سفارت عراق در تهران صورت گرفته است و نگاهی بکر دارد به شرایط و روزهای عراق در سالهای پایانی حکومت صدام حسین به تایپیست محترمه سپردم تا پس از آن به یکی از ناشران و احتمالاً انتشارات کیهان بدهم .
در این روزها همچنین چند مقاله مفصلم را از میان صدها مقاله ای که در این مدت 22 سال نوشته ام گزینش کرده ام تا پس از آن به دست چاپ بسپارم . این مقاله ها عبارتند از :
- اجازه هست آقای مخملباف ؟ ( اولین مقاله انتقادی به مخملباف به بهانه انتشار فیلمنامه "شبهای زاینده رود").
- سوخته غیرت ( درباره جلال آل احمد ).
- چند مقاله درباره زنده یاد دکتر شریعتی.
- پرتوی از طالقانی ( نوشته مفصلی درباره مجاهد نستوه آیت الله طالقانی که به همت خانم جمیله کدیور طی دو شماره مفصل در روزنامه اطلاعات منتشر شد ).
- دو نوشته مفصل درباره مجاهد شهید آیت الله سید حسن مدرس .
- یک نوشته درباره استاد شهید مرتضی مطهری .
و ...
بدین ترتیب ، و با این توجیهات موجه و توجیهات موجه دیگری که قبلاً نوشتم و خودم به آنها توجه نکردم از جمله منع شدید دکتر از کار زیاد با رایانه و تلفن همراه به دلیل لطماتی که به سیستم عصبی دستهایم وارد کرده است . تا مدتی که حداقل این دو کار به فرجام خشنود کننده ای برسد از همه دوستان گودری و اینترنتی و نیز مخاطبان خوب وبلاگ آب و آتش خداحافظی می کنم . امیدوارم حداکثر تا یکی دو ماه بعد ، وبلاگ را با خبر خوشی در همین زمینه ها به مناسبت چهل و پنجمین سالگشت تولدم در 21 اردیبهشت ماه امسال به روز کنم .ان شاء الله .
هتل قصر الدخیل - روز - داخلی :
جوان ٣٩ساله ای ، دستهایش را روی صفحه کلید گذاشته و هر چند دقیقه یک بار چیزی تایپ می کند و بعد آن را کم و زیاد می کند . دو لیوان قهوه ای رنگ مقوایی کنار دستش هست که در یکی چای تازه دمی است که هنوز از آن بخار بلند می شود و دیگر لیوانی که پر از پوست پرتقال شده است .
تایپش تمام شده است :
- حامد جان ! بیا ببین خوب شد ؟
حامد می آید پشت مونیتور و سری تکان می دهد : همه چیزش خوب است اما بهتر است از رنگهای تیره استفاده کنی که نوشته را بهتر نشان می دهد و نشانه وزانت وبلاگ هم هست .
رنگ را از روشن به سورمه ای تغییر می دهند .
صدای اذان بلند می شود . بچه ها می روند وضو بگیرند . دستی پنجره اطاق را باز می کند . پنجره که باز می شود ، دوربین از روی قبرستان بقیع و کبوترهای پُر شمار آن می گذرد و زوم می کند روی یک گنبد سبز رنگ زیبا .
مؤذن با همان لهجه عربی حجازی ادامه می دهد : اشهد ان محمد رسول الله ...
پ . ن : از سه شنبه پنجم دی ماه سال 1385 که اولین روزنوشت آب و آتش را در جوار حرم مطهر حضرت رسول «ص» در مدینه منوره نوشتم تا امروز که سیصد و سی و ششمین روزنوشت آن را در تهران می نویسم ، درست چهار سال گذشت . در این مدت ، با احتساب روزهایی که پرشین بلاگ اشکال داشته است نزدیک به 200 هزار بار از این وبلاگ بازدید به عمل آمده است .
بی انصافی است از کسانی که در این مسیر ، یاریم کردند ، اشکالاتم را گرفتند ، راههای بهتری برای تأثیری گذاری بیشتر نشانم دادند و بخصوص دوستانی که در پایگاههای اطلاع رسانی بخصوص در رجا نیوز و جهان نیوز و فردا نیوز و مشرق و ... با قرار دادن برخی از روزنوشتهای من در پیوندهای سایتهای خود و یا بازنشر مطالب آن ، به بیشتر دیده و خوانده شدن آن کمک کردند ، تشکر و سپاسگزاری نکنم .
اما ، دوست دارم اینجا یک بار دیگر به مصداق « اَحَبُّ اِخوانی ، مَن اَهدی اِلَیَّ عُیُوبی » و نیز از باب « متکلم را تا کسی عیب نگیرد ، سخنش صلاح نپذیرد» از همه دوستان و مخاطبان - موافقان و مخالفان - آب و آتش ،تقاضا کنم هر نظر و تذکری درباره خود ِ این وبلاگ و نوشته های آن و خط سیر آن دارند ، چه به صورت خصوصی و چه عمومی ، به صورت ایمیل یا کامنت ، اعلام کنند تا ان شاء الله سال پنجم این وبلاگ را با توجه به آنها آغاز کنم و ادامه دهم . از همین لحظه منتظر این نظرات و این هدایا می مانم .
خیلی - واقعاً خیلی - افسوس می خورم که به دلیل برخی عناصر هتاک و فحاش ، چند ماهی است علی رغم میل خودم و شیوه سالهای قبل این وبلاگ ، مجبور شده ام بخش نظرات را منوط به تأیید مدیر کنم ؛ افسوس !




